هندوانه به شرط چاقو!

بزرگترها یک تشبیه جالبی دارند که معمولا وقتی صحبت از ازدواج جوانان و تشکیل زندگی و شناخت طرفین می‌شود آن را به کار می‌برند؛ می‌گویند: دختر و پسر مانند هندوانه‌ی سر‌بسته می‌مانند! از روی ظاهر و صدایی که می‌دهند، می‌شود در مورد باطن‌شان به یک مقدار شناخت رسید، ولی همان‌طور که خوب و بد بودن هندوانه بعد از بریدن آن کاملا مشخص می‌شود، درون واقعی دختر و پسر هم بعد از ازدواج است که به خوبی معلوم می‌گردد!

همین مسئله و مواردی از این دست، موجب می‌شود برخی خانواده‌ها برای بالا بردن ضریب اطمینان خود در ازدواج فرزندان‌شان دست به اقداماتی بزنند که گاها جالب توجه است! مثلا یکی از این موارد که رایج نیز می‌باشد، درخواست مهریه‌های سنگین است. گاهی خانواده‌ی دختر برای رفع نگرانی‌های ناشی از احتمال تغییر هویت آقای داماد پس از ازدواج یا پیش آمدن اختلافات و صحبت طلاق، مبالغ زیادی را مِهر دختر خود می‌کنند تا در چنین شرایطی، مهریه‌ی زیاد چنان لرزه‌ای بر تن مرد بیندازد که جرئت فکر کردن به طلاق را هم نداشته باشد! یا در صورت ختمِ به طلاق شدن زندگی، زن یک پشتوانه‌ی اقتصادی عظیم و مطمئن برای خود داشته باشد!

البته صحبتِ نوع دیگری از این پشتوانه‌ها! هم این روزها شنیده می‌شود که این‌بار برای لرزه انداختن بر تنِ زن، اندیشیده شده است! می‌گویند اشتغال زن‌ها موجب می‌شود از وابستگی آن‌ها به مردان کاسته شود و استقلال اقتصادی آنان باعث می‌شود در صورت بروز مشکل در زندگی، از روی آوردن به طلاق بیمی نداشته باشند! پس: اگر زنی شاغل نباشد و در نتیجه منبع درآمدی نداشته باشد و به تبع آن نیازمندی اقتصادی به همسرش داشته باشد، برای رفع این نیاز خود هم که شده زندگی را حفظ کرده و بنابراین پایه‌های زندگی سخت استوار می‌شود!! این مورد هم یکی از مواردی است که در راستای تقبیح اشتغال زنان و در توجیه آن گفته می‌شود و ارتباط دادن آن به استوار شدن پایه‌های زندگی، در موارد بسیاری شبهِ‌مغالطه‌ای بیش نیست!

هرچند نمی‌توان منکر تأثیر این مورد بر برخی از زندگی‌ها شد، اما  مسئله‌ی مهم و اصلی که در این میان مورد غفلت بسیاری از جوانان و بزرگترها واقع می‌شود، توجه به این نکته است که:

ازدواجی موفق است که انسان هم خوب انتخاب کند، هم خوب انتخاب شود!

کم‌اطلاعی، کم‌تجربگی، ظاهر‌گرایی، آشنا نبودن با معیار‌های اساسی و مهم، نشناختن فراز و نشیب‌های زندگی و مواردی از این دست، همه و همه موجب می‌شود فرد ملاک‌ها و معیارهای مناسبی نداشته باشد تا به وسیله‌ی آن بتواند خوب انتخاب کند و از خوب انتخاب شدن خود نیز، مطمئن شود! به این ترتیب خشت اول در زندگی کج گذاشته می‌شود و در این صورت دیوار تا انتها کج نمی‌رود! بلکه در میانه‌ی راه خراب شده و فرو می‌ریزد...

مهریه‌ی زیاد و وابستگی اقتصادی شدید زن به مرد، ضمانتی برای خوشبختی آنان نیست. زنی که از تلخی زندگی به تنگ آمده باشد، مِهر خود را حلال و جانش را آزاد می‌کند! یا برای خلاصی از زندگی جهنمی، با یافتن شغلی هر چند دون شأن خود، خود را از وابستگی اقتصادی رها می‌کند تا به جدایی برسد. پشتوانه‌ی زندگی و تضمین خوشبختی در گرو "شناخت و انتخاب درست" است... به گونه‌ای که گویی هندوانه را به شرط چاقو گرفته‌ای!

 

این مطلب در: نکات پرس  زنان پرس  رجانیوز  تهران پرس

............................................................................................................................................

پ.ن: کتاب "مطلع مهر" از "امیرحسین بانکی‌پور" حول راه‌کارهای جامع در مورد انتخاب همسر، کتاب قابل توصیه‌ای برای جوانان می‌باشد!

درس نخوانم چه کار کنم...؟!!

این روزها به هر سایت و وبلاگی که سر می‌زنی، به نحوی اثری از مطالبی حول تحصیل دختران، اشتغال بانوان، وظایف مادری و همسری و بسیاری موضوعات از این دست به چشم می‌خورد! همه از تکلیف و مسئولیت سنگین و تأثیرگذاری بسیار "زن" بر خانواده و جامعه می‌گویند و بسیار زیبا هم می‌گویند! حال من می‌خواهم به کمی قبل‌تر از زمان پذیرش این مسئولیت‌ها برگردم...

در جامعه‌ی امروز و با وجود امکانات و شرایط موجود، اکثر افراد از همان ابتدا به مدرسه رفته و تحصیل می‌کنند، تا به مقطع سرنوشت‌ساز کنکور و ورود به دانشگاه می‌رسند! در این مقطع افراد به سه دسته تقسیم می‌شوند:

عده‌ای که از همان ابتدا نیز علاقه‌ی چندانی به درس نداشتند یا به هر دلیلی قصد ادامه‌ی تحصیل ندارند به مدرک دیپلم راضی شده و وارد دانشگاه نمی‌شوند؛ پسرها غالبا مشغول کار می‌شوند و دخترها هم یا ازدواج می‌کنند یا به کاری مشغول شده و کمی بعدتر ازدواج می‌کنند!

دسته‌ی دیگر که مانند گروه قبلی آنچنان هم بی‌رغبت به درس نیستند و به دلایلی چون سواد بیشتر یا مدرک و در نتیجه کار بهتر یا طبق رسم و عادت یا به دلایل این‌چنینی هرطور شده، در هر رشته و دانشگاهی، از سد کنکور عبور کرده و دانشجو می‌شوند! پسرها غالبا بعد از دوره‌ی کارشناسی و یا اگر کمی بیشتر علاقه‌مند به درس باشند یا تفاوت مدرک کارشناسی و ارشد را بسیار بدانند! بعد از دوره‌ی کارشناسی ارشد، دوره‌ی سربازی را می‌گذرانند و وارد بازار کار می‌شوند و بعد هم غالبا ازدواج می‌کنند و بعد هم ادامه‌ی زندگی! ؛ دخترهای این دسته نیز شرایط پسرهای این دسته را دارند، با این تفاوت که تعدادی از آن‌ها بعد از فارغ‌التحصیلی در جاهای مختلف مشغول به کار می‌شوند و برخی هم مدرک را می‌گذارند در کوزه و آبش را می‌خوردند! البته یک تفاوتی هم با پسرهای این دسته دارند و آن هم این است که نمی‌توان زمان متدوال و مشخصی را برای ازدواج آنان پیش‌بینی کرد!

دسته‌ی سوم افراد درس‌خوان و طالب علمی هستند که از همان ابتدا نیز اهداف بلند‌مدت علمی داشته‌اند و برای طی کردن مقاطع مختلف تحصیلی برنامه‌ریزی کرده و پله‌های ترقی تحصیلی را یک‌به‌یک طی می‌کنند! این افراد، چه دختر و چه پسر، غالبا قصدی جز ادامه‌ی تحصیل ندارند و پس از اتمام کامل تحصیلات به سایر مسائل فکر می‌کنند!

 البته دسته‌ی چهارمی هم می‌توان تعریف کرد که پس از ورود به دانشگاه، به دلایل مختلف و به خاطر برخی شرایط جبری و یا اختیاری، دچار تغییر و تحول شده و مسیر زندگی‌شان تغییر می‌کند! مثلا برخی از در ابتدا از دسته‌ی سوم بوده‌اند، ولی بعدها به گروه دوم می‌پیوندند! یا برخی در ابتدا جزء گروه دوم بوده‌اند و سپس به سرنوشت گروه سوم دچار می‌شوند! یا برخی در همان گروهی که هستند باقی می‌مانند، ولی شرایطی کمی متفاوت‌تر نسبت به هم‌گروهانشان دارند! مثلا کسی از گروه سوم در طی مسیر رسیدن به خواسته‌های علمی خود، مقاصد دیگر را نیز در نظر می‌گیرد و مثلا ازدواج می‌کند!

شاید بهتر باشد دسته‌ی پنجمی را هم برای افرادی که جزء هیچ کدام از چهار دسته‌ی قبل نیستند و حتی بعضا خودشان هم نمی‌دانند که قرار است جزء کدام گروه باشند و چه می‌خواهند، تعریف کنیم! به خاطر برخی شرایط جامعه، به زعم بنده تعداد دخترهای این گروه بیش از پسرهایش است. اعضای این گروه بیشتر به "رفتن" فکر می‌کنند تا به "رسیدن"! بدون هدف خاص پیش می‌روند تا نهایتا طی اتفاقی یا به عبارت بهتر پس از مشخص شدن تکلیفی از تکلیف‌های زندگی‌شان مسیرشان روشن‌تر شود و بتوانند تصمیم بگیرند!

و اما ارتباط این دسته‌بندی‌ها با موضوعی که ابتدا مطرح کردم...

با "پسر"های عضو این گروه‌ها کاری ندارم و صحبتم در مورد "دختر"های این گروه‌هاست که دیر یا زود تکلیف سنگینی که بسیار از آن سخن می‌رود، بر عهده‌ی آنان قرار می‌گیرد.

عمده‌ی افراد مشمول شرایط گروه دوم می‌شوند. اما مشکل عمده‌ای که وجود دارد و این مشکل در این گروه بیشتر نمود می‌یابد این است که از همان ابتدا، هنگام انتخاب رشته‌ی دانشگاهی، هنگام تصمیم‌گیری، حتی در دانشگاه، در واحدهای درسی، در برنامه‌های فرهنگی، در رسانه و به عبارت جامع‌تر در مواقع لازم، آموزش‌ها و اطلاعات لازم به افراد داده نمی‌شود و به تبع آن، اولویت‌های افراد تغییر می‌کند و نهایتا هم تغییر در سبک زندگی ایجاد می‌شود و نارضایتی‌ها افزایش می‌یابد.

سیل عظیمی از دختران داوطلب را که عمده‌ی آن‌ها جزء گروه دوم می‌باشند، در دانشگاه‌ها و در رشته‌هایی نظیر مهندسی معدن و مواد و.... پذیرش کرده و حداقل چهار تا شش سال از عمر آنان صرف تحصیل آن رشته می‌شود. سپس سایت‌ها و وبلاگ‌ها را می‌بینند که پر است از تکریم خانه‌داری و تقبیح شاغل بودن زنان و چه و چه!

در این شرایط برخی افراد می‌گویند چندین سال درس نخوانده‌ام که در آخر در خانه بنشینم و پر بیراه هم نمی‌گویند! برخی در حرفه‌ای کاملا بی‌ربط به رشته‌ی تحصیلی خود مشغول به کار می‌شوند. برخی نیز خانه‌داری را ترجیح داده و به دلایلی "شاغل نبودن" را برمی‌گزینند. گاهی سرخوردگی‌هایی بابت صرف عمر در رشته‌ای که درنهایت به هیچ کار زن و خانواده‌اش و جامعه نیامده است در او ایجاد می‌شود. و علاوه بر اتلاف وقت، هزینه‌های بسیاری از بیت‌المال نیز به هدر می‌رود...

جایی شنیدم: از فردی می‌پرسند روزگارت را چطور می‌گذرانی؟ می‌گوید: هیچ! صبح‌ها بی‌کارم و بعد‌ از‌ ظهرها به کارهای عقب‌افتاده‌ی صبحم می‌رسم! و اکنون حکایت اشتغال بانوان و تعریف و یادآوری اهم وظایف آنان، حکایت همین فرد است! آن زمان که باید تدبیری برای روشن‌تر کردن راه و بهتر کردن انتخاب و راحت‌تر کردن تشخیصِ بهترین اندیشیده شود، در غفلت می‌گذرد و سپس باید درصدد جبران آن برآمد!

و چه بد شرایطی است، زمانی که فرد بگوید: درس نخوانم چه کار کنم...؟!!

این مطلب در لینک زن،فرهنگ نیوز،فارس نیوز،اهراب،خبرنامه دانشجویان،زنان پرس،خراسان نیوز،ندای قلم